دیروز دو تا فیلم مستند خیلی باحال در مورد جنگ عراق و اوضاع آن بعد از جنگ دیدم. اسم اولی پایانی دیده نمی شود بود که جایزه بهترین فیلم مستند فستیوال ساندنس را پارسال برده بود و دومی عراق تکه تکه نام داشت که کاندید بهترین فیلم مستند اسکار امسال بود. هر دو فیلم تصویر غم انگیزی از شرایط عراق و مردم آن و آینده مبهم آن ترسیم می کردند. ولی هر کدام از طریق خاص خود و با یک شیوه متفاوت فیلم سازی.
پایانی دیده نمی شود - No End in Sight - 2007

این فیلم بیشتر به شیوه فیلم های مستند خبری ساخته شده بود و یک گوینده روی تصویر صحبت می کرد. کارگردان سعی کرده بود با مصاحبه با افرادی که قبلاً در دولت بوش و اوایل شروع جنگ و درست قبل و بعد از آن مسئولیتی - چه نظامی و چه غیر نظامی - در رابطه با جنگ عراق داشتند٬ و رجوع به اتفاقات مختلف با استناد به خبرهای رسمی و رسانه ها٬ دلایل ناکامی آمریکا در این جنگ و رساندن عراق به ثبات را بعد از پیروزی اولیه را نشان دهد. از افراد سرشناسی هم که حاضر به مصاحبه شده بودند می شود به ریچارد آرمیتاژ٬ معاون وزیر امور خارجه آمریکا و ژنرال جی گارنر٬ مسئول تیم بازسازی عراق و باربارا بوداین سفیر آمریکا در بغداد - که هر دو در همان ماه های اولیه شروع کار خود برکنار شدند - اشاره کرد.
در مجموع فیلم خیلی خوبی ساخته بود که نشان از غلط بودن تقریباً تمامی تصمیمات دولت بوش از لحظه اول یعنی تصمیم به اشغال عراق تا زمان اتمام ساخت فیلم در سال ٬۲۰۰۷ و در بدترین شرایط امنیتی عراق٬ داشت. البته فیلم که عراق را به نوعی غیرقابل نجات می دید٬ قبل از موفقیت نسبی در برقراری امنیت عراق٬ ناشی از ازدیاد نیروهای آمریکایی در سال ۲۰۰۷ ساخته شده بود و کمی از شرایط حال به دور بود. اما این موضوع از اهمیت تصمیمات به شدت نادرست پنتاگون مثل انحلال ارتش عراق - که در یک روز ده ها هزار نفر فرد مسلح را بی کار و بر علیه دولت عراق و نیروهای خارجی می کند - نمی کاهد.
عراق تکه تکه - Iraq in Fragments - 2007

این فیلم به سبک متفاوتی از پایانی دیده نمی شود ساخته شده بود و به نظر من فیلم قوی تری بود از آن بود. در این فیلم کارگردان از هر نوع مصاحبه و گوینده روی تصویر پرهیز کرده بود و فقط با دنبال کردن عراقی های معمولی در زندگی روزمره آنها به بهترین شکل ممکن عراق بعد از جنگ و زندگی در آن را ترسیم کرده بود. کارگردان در سه بخش و در هر بخش به یکی از سه قسمت از جامعه امروز عراق یعنی سنی٬ شیعه و کرد پرداخته بود. بخش اول در مورد زندگی یک پسربچه فقیر و یتیم سنی در بغداد تحت اشغال که در مکانیکی کار می کرد بود. بخش دوم یک آخوند جوان و از طرفداران افراطی مقتدی صدر در نجف را نشان می داد. یک جای فیلم طرف دستور داد یک سری فروشنده الکل در نجف را به سبک ایران بگیرند و زندانی و مجازات کنند که در نهایت اقتدار ماموران وی کاملاْ شبیه به بسیج خودمان در روز روشن و در بازار نجف این کار را کردند. بخش آخر هم مربوط به کرد ها بود که در یک کنتراست عجیبی با دو فراکسیون دیگر بود. زندگی آرام و متمدن و به دور از تندروی کردها که آرزو می کردند روزی بتوانند به استقلال کامل برسند خیلی دلنشین و انسانی تر از خشونتی بود که در دو بخش اول فیلم دیده می شد. باز هم پسربچه ای کرد را می دیدیم که در یک آجرپزی مشغول به کار بود و مدرسه می رفت. اما نکته ای که بسیار این بخش را از دو بخش اول متمایز می کرد روحیه لطیف و ملایم تری بود که کرد ها نسبت به اعراب داشتند و به نوعی پاسیفیسم رسیده بودند که به نظر من علت اصلی ثبات کردستان عراق و پیشرفت آن از همه نظر نسبت به بقیه عراق بعد از جنگ هم هست.
کلاً دیدن هر دوی این فیلم ها را شدیداً توصیه می کنم. عراق کشور عجیب و پیچیده ای است و به نظر من این فیلم ها لایه ای از درک این جامعه پرتنش و ناهمگون برمی دارند. امیدوارم هر چه زودتر عراق را در صلح ببینیم و حتی اگر قرار باشد عراقی در کار نباشد و این کشور تجزیه شود (که به نظر من بهترین و منظقی ترین را برای تضمین آینده این کشور با توجه به آشتی ناپذیزی اقوام ساکن آن است)٬ شاهد شکوفایی اقتصادی٬ سیاسی و فرهنگی آن باشیم تا الگویی باشد برای بقیه کشور های منطقه.